تبليغاتX
http://GhesseTekrari.blogfa.com






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


http://GhesseTekrari.blogfa.com

Akharin Shabe Aramesh

يك بار خواب ديدن تو...

به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو...

نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست...

قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست...

تاب و توانش بيش از اينهاست.

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت23:12توسط فراموش شده | |

من امشب زیر باران گریه خواهم کرد

در این تنهایی و خلوت

در این بیهودگی های پر از ابهام

در این خلوت سرای حسرت و اندوه

نمی دانی چه بی تابم

نمیدانی چه مشتاقم،ببینم روی ماهت را

من امشب گریه خواهم کرد

من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد

من امشب بغض را در سینه خواهم کشت

و بی پرواتر از دیروز ، تو را فریاد خواهم کرد

تو را فریاد خواهم کرد.

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت23:35توسط فراموش شده | |

نمی توانم از عشقم برایت بگویم

این است داستان من

آوازی عاشقانه خواهم خواند

تنها برای تو خواهم خواند

گرچه هزاران فرسنگ دوری

امااین احساس نیرومند است


نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار


شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد

دیگری نیست

هیچ کس دیگری نیست

هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد

یا با زیبایی تو برابری کند

همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام

افسون کنم

این لحظه کجایی عشق من ؟

من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری

قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب

می خواهم که ترا در آغوش بگیرم

ترا نزد خود می خواهم

نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت23:28توسط فراموش شده | |

 

میدونم که شدی اسیر رفتن آره دنیا بود که تو رو ازم گرفت وقتی رفتی آسمون رو غم گرفت سرنوشت من و تو شده جدایی ولی باز برای قلبم تو یه قطره از خدایی شاید اینکه با تو هستم یه خیاله ولی باز برای این دل همینم خیلی زیاده

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت23:22توسط فراموش شده | |

اگه مي تونستم تو اين دنيا يه چيز ديگه باشم

دوست داشتم اشک باشم که تو چشماي

تو متولد شم

رو گونه هات زندگي کنم و رو لبت بميرم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت11:41توسط فراموش شده | |

باران

من امشب زیر باران گریه خواهم کرد

در این تنهایی و خلوت

در این بیهودگی های پر از ابهام

در این خلوت سرای حسرت و اندوه

نمی دانی چه بی تابم

نمیدانی چه مشتاقم،ببینم روی ماهت را

من امشب گریه خواهم کرد

من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد

من امشب بغض را در سینه خواهم کشت

و بی پرواتر از دیروز ، تو را فریاد خواهم کرد

تو را فریاد خواهم کرد.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت11:41توسط فراموش شده | |

من کیـم دیوانــه ای با درد عشق
مانده در زنـدان قطب سرد عشق
درعبــور از کوچـــه باغ خاطـــرات
این منم تنهاترین شبگـــرد عشق
مــــی گریزم با هجــــوم گــردباد
مثل برگــی درخـزان سرد عشق
خستـــه ام از دیــدن نــامــردمان
بــا تــوهستـــم پس کجایــی ...؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت11:39توسط فراموش شده | |

خداجون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خداجون می گن تو خوبی٬ مثل مادرا می مونی

اگه راست می گن ببینم عشق من کجاست می دونی؟

خداجون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خداجون تو تنها هستی٬ می دونی تنهایی سخته

زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم٬ باشه اشکالی نداره

خداجون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت

خداجون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟

به تو که موندگاری...

سلام.امروز صبح که از خواب بلند شدم اینقدر دلم گرفته بود که

از خدا خواستم که بمیرم هیچ امیدی به این زندگی مسخره ندارم

از همه چی خستم حتی از خودم.بزرگترین آرزوم اینه که بمیرم

و از این همه عذاب راحت بشم.ای کاش میشد بمیرم بمیرم...

برام دعا کنین که زودتر از همه چیز خلاص بشم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت11:38توسط فراموش شده | |

اگر که مانده ام اینجا برای یک نفر است

و هر چه می کشم اینجا جفای یک نفر است

درون چشم پر اشکم نمانده تصویری

درون گوش دل من صدای یک نفر است

اگرچه همچو خرابه شده دلم متروک

همین خرابه ویران سرای یک نفر است

دلم برای تپیدن بهانه می خواهد

دلم اگر که تپد در هوای یک نفر است

دگر نمانده حدیثی سخن کنم کوتاه

تمام بود و نبودم فدای یک نفر است...

فدای تو بشم ........................................................

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت22:36توسط فراموش شده | |

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به یاد مرگ . . . بر لوح شیشه ای قلبت بنویس: یا تو و عشق، یا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت0:0توسط فراموش شده | |

مرگ

                              یک

                                                    آغاز گر

                                                                                         است

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت8:47توسط فراموش شده | |

تو نگران نشو.....

امشب همه چیز رو به راهه باورت میشه؟دیگه یاد گرفته ام شبا بخوابم با یه آرام بخش

تو نگرانم نشو....

همه چی رو یاد گرفته ام راه رفتن تو این دنیا رو هم بدون تو یاد گرفته ام.یاد گرفتم که

چطور بی صدا گریه کنم یاد گرفته ام که چه جوری هق هق گریه هامو با بالشم بی صدا

کنم تو نگرانم نشو....

همه چی رو یاد گرفته ام یاد گرفتم که چطور با تو باشم بی آنکه تو باشی یاد گرفته ام

نفس بکشم بدون تو و بی یاد تو یاد گرفته ام که چطو نبودنت رو با رویای با تو بودن و جای

خالیت رو با خاطرات با تو بودن پر کنم

تو نگرانم نشو....

همه چی رو یاد گرفته ام یاد گرفته ام که بی تو بخندم یاد گرفته ام که بی تو گریه کنم

و بدون شونه هات.. یاد گرفته ام که دیگه عاشق نشم یاد گرفته ام که دیگه دل به کسی

نبندم و مهم تر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یه چیز رو

یاد نگرفته ام که چگونه و برای همیشه خاطراتت رو از صفحه ی دلم پاک کنم؟

و نمی خواهم هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو ....

فراموش کردنت رو هیچ وقت یاد نخواهم گرفت...عشق اول و آخرم

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت8:43توسط فراموش شده | |

اینقدر تو رو دوست دارم...

مي پرستم تو را!

اينقدر براي تو نماز مي خوانم

كه خدا حسودي اش مي شود!

اينقدر تو را دوست دارم

كه خدا كُفرش در مي آيد!

ولي به روي خودش نمي آورد

درست مثل من

كه به روي خودم نمي آورم

نديدنت را

و همه را توي خودم مي ريزم

درست مثل من

كه دارم مي ميرم

ولي هنوز زنده ام

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت9:5توسط فراموش شده | |

تو هم بنویس...

گفتی تو هم برام بنویس اما …

خواستم از عشق برات بنویسم، دیدم تو خود عشقی و واسه عشق که نمیشه از عشق نوشت !

خواستم از عاشقی بنویسم، دیدم که تو منو عاشق کردی و خودت عاشق نشدی تا بتونی منو درک کنی

خواستم از دل بنویسم ، دیدم تو دلبری و ترسیدم این دل رو هم مثل دل من عاشق کنی

خواستم از دلتنگی بنویسم ، گفتم تو که عاشق نیستی تا بدونی دلتنگی چیه

 پس گفتم بزار از دوست داشتن بنویسم،

 چون با دوست داشتنه که همه حرفای منو می فهمی و درک میکنی  حالا اگه میخوای بدونی عشق، عاشقی، دل، دلتنگی، چیه؟  فقط کافیه انقدر که من تو رو دوست دارم، تو هم منو دوست داشته باشی .

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت8:53توسط فراموش شده | |

خداحافظ گل لادن٬ تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق٬ چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه٬ گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو٬ خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم٬ گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چه می دونی؟

تو این رویای سر در گم٬ خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی٬ تو دست سرد این مردم

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت22:49توسط فراموش شده | |